پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴

تا دل به قید زلف دل‌آرام بسته‌ایم

بر دیده خواب و بر جگر آرام بسته‌ایم

سودای یار در سر و سر در کمند زلف

این عقده بین که ما به سرانجام بسته‌ایم

ما از مقام صدق سر کویش از صفا

با اشک غسل کرده و احرام بسته‌ایم

سودای وصل او که به دیگ دماغ ماست

در پختنش بسی طمع خام بسته‌ایم

کس در بلا به کام دل خویشتن نرفت

ما دل به درد و داغ به ناکام بسته‌ایم

ای شاهدی ز دام دو زلفش مجو خلاص

تا انتهای عمر در این دام بسته‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶گویا بگذشتی ز چمن با رخ گلگون
  2. شمارهٔ ۱۰۷آمد نگار بر در دل دیده باز کن
  3. شمارهٔ ۱۰۸ما را درون پرآتش و غافل نگار از آن
  4. شمارهٔ ۱۰۹عمر در صبر شد و وعدۀ دیدار همان
  5. شمارهٔ ۱۱۰ای جان فدای جمله به شمشیر جنگ تو
  6. شمارهٔ ۱۱۱تا کی کنیم آتش دل را نهان از او
  7. شمارهٔ ۱۱۲دل و جگر به غم تو کباب شد هر دو
  8. شمارهٔ ۱۱۳جانا به لطف خویش به ما یک سخن بگو
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.