پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱

تا کی کنیم آتش دل را نهان از او

وین دود آه دمبدم آرد نشان از او

درد تو کرده است راحت جان و دوای دل

خالی مباد در دل و جانم مکان از او

رمزی به خنده لعل لبت زان دهان نمود

ما را به هیچ وجه نبود این گمان از او

تا خط سبزگی و گل عارضت دمید

بس فتنه ها رسید به دور زمان از او

تا بر رخ است شمع رخت در دلم چراغ

ما راست نور دیده و آرام جان از او

آه از کرشمه های دو چشمت که صد بلا

هر لحظه می رسد به دل ناتوان از او

چون شمع پیش یار بسوز و خموش باش

ای شاهدی مجوی دل مهربان از او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳جانا به لطف خویش به ما یک سخن بگو
  2. شمارهٔ ۱۱۴خوشا شب تا سحر با او نشسته
  3. شمارهٔ ۱۱۵ماییم ز عشق مست رفته
  4. شمارهٔ ۱۱۶اگر از دهان تو زد لاف پسته
  5. شمارهٔ ۱۱۷ای نسیم از دوست اعلامی بده
  6. شمارهٔ ۱۱۸خطت طعنه بر مشک و عنبرزده
  7. شمارهٔ ۱۱۹تا مردمک دیده من حسن تو دیده
  8. شمارهٔ ۱۲۰بگو به یار که کاشانهٔ که می‌پرسی
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.