پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶

اگر از دهان تو زد لاف پسته

نرنجی که آید به خدمت شکسته

و گر دم زد از جعد زلفت بنفشه

بیارند پیش تواش دست بسته

به رقص ایم از شادمانی در آن دم

که بینم خدنگ تو در دل نشسته

هر آن تیر کآمد ز شست تو بر دل

درون دلم سرو نازیست رسته

به زیر قد همچو نخل است بس دل

ز شوق رطب زان لب تو نشسته

چو زلف تو دارد سر قید دلها

نیابی دلی را از آن قید رسته

مکن شاهدی دعوی شعر دیگر

که نظمت چو بیتیست اشکسته بسته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸خطت طعنه بر مشک و عنبرزده
  2. شمارهٔ ۱۱۹تا مردمک دیده من حسن تو دیده
  3. شمارهٔ ۱۲۰بگو به یار که کاشانهٔ که می‌پرسی
  4. شمارهٔ ۱۲۱دو زلف سرکش دلبند داری
  5. شمارهٔ ۱۲۲دلا گر عشق مهروئی نداری
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.