پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰

ای جان فدای جمله به شمشیر جنگ تو

کس در جهان ندید سواری به تنگ تو

تا زد کمان ابروی تو تیر غمزه را

این بس ولی که گشت نشان خدنگ تو

گر همچوعود سوزم و چون نی فغان کنم

نبود خلاص رشته جان را ز چنگ تو

فارغ شدی دماغ ز بوی گل و بوی گل وسمن

گر یار هر یکی نشدی آب و رنگ تو

چون شیشه ایست این دل پر خون شاهدی

او را کجاست تاب دل همچو سنگ تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲دل و جگر به غم تو کباب شد هر دو
  2. شمارهٔ ۱۱۳جانا به لطف خویش به ما یک سخن بگو
  3. شمارهٔ ۱۱۴خوشا شب تا سحر با او نشسته
  4. شمارهٔ ۱۱۵ماییم ز عشق مست رفته
  5. شمارهٔ ۱۱۶اگر از دهان تو زد لاف پسته
  6. شمارهٔ ۱۱۷ای نسیم از دوست اعلامی بده
  7. شمارهٔ ۱۱۸خطت طعنه بر مشک و عنبرزده
  8. شمارهٔ ۱۱۹تا مردمک دیده من حسن تو دیده
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.