پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶

گویا بگذشتی ز چمن با رخ گلگون

کز گونه تو لاله خجل گشت و دگرگون

زنجیر بود چاره دیوانه ولیکن

ماییم که گشتیم به زنجیر تو مجنون

خطت سپه زنگ چو می برد سوی روم

بر جان من سوخته آورد شبیخون

گفتم که بپوشم مگر این سوز درون را

با آه چه گویم که زند شعله به بیرون

این زرد رخ شاهدی داغ دل ما بود

هم سرخ شد ای شاهدی از دیده پرخون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸ما را درون پرآتش و غافل نگار از آن
  2. شمارهٔ ۱۰۹عمر در صبر شد و وعدۀ دیدار همان
  3. شمارهٔ ۱۱۰ای جان فدای جمله به شمشیر جنگ تو
  4. شمارهٔ ۱۱۱تا کی کنیم آتش دل را نهان از او
  5. شمارهٔ ۱۱۲دل و جگر به غم تو کباب شد هر دو
  6. شمارهٔ ۱۱۳جانا به لطف خویش به ما یک سخن بگو
  7. شمارهٔ ۱۱۴خوشا شب تا سحر با او نشسته
  8. شمارهٔ ۱۱۵ماییم ز عشق مست رفته
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.