پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

ما را درون پرآتش و غافل نگار از آن

لعلش شراب کوثر و ما را خمار از آن

گفتم به طول عمر شود کارم از تو راست

جانم رسید برلب و بگذشت کار از آن

روزی به عمر نسبت قد تو کرده ام

عمر دراز رفت و من شرمسار از آن

پیکانها که در دلم از ناوک تو بود

بردم به زیر خاک بسی یادگار از آن

عشقت چو در درون دل و جان قرار یافت

زین رفت عقل و دانش و صبر و قرار از آن

دوران چرخ چون نبود بر مراد خود

ای شاهدی مکن گله روزگار از آن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰ای جان فدای جمله به شمشیر جنگ تو
  2. شمارهٔ ۱۱۱تا کی کنیم آتش دل را نهان از او
  3. شمارهٔ ۱۱۲دل و جگر به غم تو کباب شد هر دو
  4. شمارهٔ ۱۱۳جانا به لطف خویش به ما یک سخن بگو
  5. شمارهٔ ۱۱۴خوشا شب تا سحر با او نشسته
  6. شمارهٔ ۱۱۵ماییم ز عشق مست رفته
  7. شمارهٔ ۱۱۶اگر از دهان تو زد لاف پسته
  8. شمارهٔ ۱۱۷ای نسیم از دوست اعلامی بده
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.