پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷

آمد نگار بر در دل دیده باز کن

بنشین به عیش و در ز رقیبان فراز کن

با یار نازنین چو بیابی مقام امن

چندانکه ناز بیش کند تو نیاز کن

مطرب بیا که یار ندیم است و گل ببار

آهنگ عاشقانه در این پرده ساز کن

از سیر آن دهن که نیاید سخن چه سود

ای دل که گفت با تو که افشای راز کن

جانا چو عفو می کنی از جرم ما بگیر

ور می کشی به جانب ما دیده باز کن

ای شاهدی مراد دل از هیچ کس مجوی

روی نیاز را به در بی نیاز کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹عمر در صبر شد و وعدۀ دیدار همان
  2. شمارهٔ ۱۱۰ای جان فدای جمله به شمشیر جنگ تو
  3. شمارهٔ ۱۱۱تا کی کنیم آتش دل را نهان از او
  4. شمارهٔ ۱۱۲دل و جگر به غم تو کباب شد هر دو
  5. شمارهٔ ۱۱۳جانا به لطف خویش به ما یک سخن بگو
  6. شمارهٔ ۱۱۴خوشا شب تا سحر با او نشسته
  7. شمارهٔ ۱۱۵ماییم ز عشق مست رفته
  8. شمارهٔ ۱۱۶اگر از دهان تو زد لاف پسته
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.