پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵

به پیش عارض او عرض آفتاب مکن

که آفتاب از او ذره ایست بی سر و بن

محبت من و دلدار سابق از ازل است

از آن زمان که قلم رفت بر صحیفه کن

به فکر آن دهن اندیشه کرده عقل بسی

نیافت در ره این نکته هیچ جای سخن

شراب کهنه بده ساقیا که هست لطیف

به نوبهار گل تازه و شراب کهن

چو شاهدی ز ره زهد و توبه باز آمد

به رغم مدعیان ساقیا قدح پرکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷آمد نگار بر در دل دیده باز کن
  2. شمارهٔ ۱۰۸ما را درون پرآتش و غافل نگار از آن
  3. شمارهٔ ۱۰۹عمر در صبر شد و وعدۀ دیدار همان
  4. شمارهٔ ۱۱۰ای جان فدای جمله به شمشیر جنگ تو
  5. شمارهٔ ۱۱۱تا کی کنیم آتش دل را نهان از او
  6. شمارهٔ ۱۱۲دل و جگر به غم تو کباب شد هر دو
  7. شمارهٔ ۱۱۳جانا به لطف خویش به ما یک سخن بگو
  8. شمارهٔ ۱۱۴خوشا شب تا سحر با او نشسته
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.