پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

مرا گر هجر دل بر آتش است و دیده دریا هم

کجا دل می کشد با باغ و با گل گشت و صحرا هم

سگانت را به روزعرض هر یک را نهی کامی

چه شد گر یاد آری در میان مردم از ما هم

مرا یک روز خالی نیست از دردت دلم یکدم

نمی خواهم که بی درد تو باشم روز فردا هم

به تشریف شهادت چون رسانی جان مشتاقان

بدین دولت مزین ساز از تیغ تو ما ر ا هم

بگو تا چون ننالد شاهدی تا صبح دم هر شب

که نبود مونسش غیر از غم و درد و بلا با هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵به پیش عارض او عرض آفتاب مکن
  2. شمارهٔ ۱۰۶گویا بگذشتی ز چمن با رخ گلگون
  3. شمارهٔ ۱۰۷آمد نگار بر در دل دیده باز کن
  4. شمارهٔ ۱۰۸ما را درون پرآتش و غافل نگار از آن
  5. شمارهٔ ۱۰۹عمر در صبر شد و وعدۀ دیدار همان
  6. شمارهٔ ۱۱۰ای جان فدای جمله به شمشیر جنگ تو
  7. شمارهٔ ۱۱۱تا کی کنیم آتش دل را نهان از او
  8. شمارهٔ ۱۱۲دل و جگر به غم تو کباب شد هر دو
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.