پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰

چرا ز درد غم یار خود بغم باشیم

خوشا دمی که به درد و غمش به هم باشیم

به تاج و تخت شهان سر فرو نمی آریم

اگر چه از سگ کویش به قدر کم باشیم

به مال و جاه جهان نیست احتشام ولیک

گدای کوی تو باشیم محتشم باشیم

نهاده ایم به راحت همیشه چشم امید

قدم به دیده ما نه که در قدم باشیم

چو شاهدی به در دوست می بریم نیاز

امید هست کزین باب محترم باشیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲به عشق آن میان شد مدتی با من سمر بندم
  2. شمارهٔ ۱۰۳مرا گر هجر دل بر آتش است و دیده دریا هم
  3. شمارهٔ ۱۰۴تا دل به قید زلف دل‌آرام بسته‌ایم
  4. شمارهٔ ۱۰۵به پیش عارض او عرض آفتاب مکن
  5. شمارهٔ ۱۰۶گویا بگذشتی ز چمن با رخ گلگون
  6. شمارهٔ ۱۰۷آمد نگار بر در دل دیده باز کن
  7. شمارهٔ ۱۰۸ما را درون پرآتش و غافل نگار از آن
  8. شمارهٔ ۱۰۹عمر در صبر شد و وعدۀ دیدار همان
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.