پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸

چون در صفت آن لب شکر شکن آیم

با معنی بس نازک و شیرین سخن آیم

با سرو و صنوبر نشود ملتفتم دل

بی قامت رعنای تو گر در چمن آیم

طوطی صفتم روی در آئینه به پیش آر

تا صورت خود بینم و اندر سخن آیم

چون غنچه به فکر دهنت پیرهن از شوق

صد پاره کنم تیر ز دل خونین بدن آیم

از باغ جمال تو عجب نیست اگر من

با سرو و گل و سنبل و با یاسمن آیم

فکرم به خیالات میان تو چو تنگ است

با تنگ ولی هم به خیال دهن آیم

ای شاهدی از محنت غربت گله تا چند

کو زاد ره و راحله تا با وطن آیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰چرا ز درد غم یار خود بغم باشیم
  2. شمارهٔ ۱۰۱خواهم که با تو قصه خود در میان نهم
  3. شمارهٔ ۱۰۲به عشق آن میان شد مدتی با من سمر بندم
  4. شمارهٔ ۱۰۳مرا گر هجر دل بر آتش است و دیده دریا هم
  5. شمارهٔ ۱۰۴تا دل به قید زلف دل‌آرام بسته‌ایم
  6. شمارهٔ ۱۰۵به پیش عارض او عرض آفتاب مکن
  7. شمارهٔ ۱۰۶گویا بگذشتی ز چمن با رخ گلگون
  8. شمارهٔ ۱۰۷آمد نگار بر در دل دیده باز کن
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.