پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷

چو چشم تو من فتنه جویی ندارم

چو زلف تو آشفته خویی ندارم

چنان کرد عشقت مرا پیش مردم

که جز اشک خود آب رویی ندارم

ز اشکم به هر سو روان گشته جویی

جز آن سرو قد جست و جویی ندارم

ز سودای زلف تو دیوانه گشتم

جز آن زلف پروای مویی ندارم

بکش شاهدی را به زخمی به تیغت

که من غیر از این آرزویی ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹از آن ساعت که روی آن بت پیمان شکن دیدم
  2. شمارهٔ ۱۰۰چرا ز درد غم یار خود بغم باشیم
  3. شمارهٔ ۱۰۱خواهم که با تو قصه خود در میان نهم
  4. شمارهٔ ۱۰۲به عشق آن میان شد مدتی با من سمر بندم
  5. شمارهٔ ۱۰۳مرا گر هجر دل بر آتش است و دیده دریا هم
  6. شمارهٔ ۱۰۴تا دل به قید زلف دل‌آرام بسته‌ایم
  7. شمارهٔ ۱۰۵به پیش عارض او عرض آفتاب مکن
  8. شمارهٔ ۱۰۶گویا بگذشتی ز چمن با رخ گلگون
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.