پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲

بی گل روی تو نبود میل سوی گلشنم

بی لبت هم جان شیرین را نمی خواهد تنم

تا مگر بر دامنت افتد ز خونم قطره ای

در فراق جان شیرین دست و پایی می زنم

ای مراد دل رقیبانت به خونم تشنه اند

لطف باشد گر نیندازی به کام دشمنم

گوییا ما را ز آب تیغ تو روزی نبود

ور نه از لطف تو تقصیرت نشد در کشتنم

شاهدی را جان همی سوزد ز فرط اشتیاق

باورش گر نیست بنگر شعله در پیراهنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴بر خاک رهت ما سر تسلیم نهادیم
  2. شمارهٔ ۹۵چو روز فرقت آن مه وداع دل کردم
  3. شمارهٔ ۹۶آن جان من و روان مردم
  4. شمارهٔ ۹۷چو چشم تو من فتنه جویی ندارم
  5. شمارهٔ ۹۸چون در صفت آن لب شکر شکن آیم
  6. شمارهٔ ۹۹از آن ساعت که روی آن بت پیمان شکن دیدم
  7. شمارهٔ ۱۰۰چرا ز درد غم یار خود بغم باشیم
  8. شمارهٔ ۱۰۱خواهم که با تو قصه خود در میان نهم
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.