پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳

خونم از مستی طریق عقل را گم می‌کنم

می‌کشم خون صراحی روی در خم می‌کنم

با سگان کوی تو من بعد خواهم یار شد

عقل بی‌آرام پیش خود به مردم می‌کنم

بس که می‌پاشم به هرسو کوکب اشک از دو چشم

هر شبی روی زمین را پر ز انجم می‌کنم

گر بود صد چشم و گریه بر گناهم کم بود

چیست این غفلت که هردم من تبسم می‌کنم

شاهدی در عقد زلفش رشته جان را ببند

ورنه در هر تار او سررشته را گم می‌کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵چو روز فرقت آن مه وداع دل کردم
  2. شمارهٔ ۹۶آن جان من و روان مردم
  3. شمارهٔ ۹۷چو چشم تو من فتنه جویی ندارم
  4. شمارهٔ ۹۸چون در صفت آن لب شکر شکن آیم
  5. شمارهٔ ۹۹از آن ساعت که روی آن بت پیمان شکن دیدم
  6. شمارهٔ ۱۰۰چرا ز درد غم یار خود بغم باشیم
  7. شمارهٔ ۱۰۱خواهم که با تو قصه خود در میان نهم
  8. شمارهٔ ۱۰۲به عشق آن میان شد مدتی با من سمر بندم
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.