پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰

دل ز کار و بار عالم سر به سر برکنده‌ام

می‌کشم بار غمت از جان و دل تا زنده‌ام

گرچه می گردد صراحی دم به دم بر جان من

چون قدح خونم خورد آن لعل من در خنده‌ام

نی شکر اشکسته شد آنگه ز لعلت کام یافت

زین سبب اِشکَستِگان را از دل و جان بنده‌ام

سرو را نسبت به قدش کرده‌ام از راستی

از قدش با همت کوتاه خود شرمنده‌ام

چشم خواب‌آلود از سر گفته‌ام نرگس ولیک

همچو او من هم ز خجلت سر به پیش افکنده‌ام

تا شعاع آفتاب طلعتش بر من بتافت

در [ میان ] از تاب خورشید رخش تابنده‌ام

شاهدی تا واصله وصل تو بر جان وصل کرد

خلعت شاهان ندارد قدر پیش جنده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲بی گل روی تو نبود میل سوی گلشنم
  2. شمارهٔ ۹۳خونم از مستی طریق عقل را گم می‌کنم
  3. شمارهٔ ۹۴بر خاک رهت ما سر تسلیم نهادیم
  4. شمارهٔ ۹۵چو روز فرقت آن مه وداع دل کردم
  5. شمارهٔ ۹۶آن جان من و روان مردم
  6. شمارهٔ ۹۷چو چشم تو من فتنه جویی ندارم
  7. شمارهٔ ۹۸چون در صفت آن لب شکر شکن آیم
  8. شمارهٔ ۹۹از آن ساعت که روی آن بت پیمان شکن دیدم
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.