پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸

با نی شکر بگو که ننازد به قند خویش

گر بایدش لب تو بر آید ز بند خویش

ما را به درد ما بگذار ای طبیب درد

خوش خاطریم ما ز دل دردمند خویش

زاهد تو راست سایه طوبی و باغ خلد

ما و کنار آبی و سرو بلند خویش

دل را خلاص نیست ز زنجیر زلف تو

آه ار کنی به گردن جان هم کمند خویش

شد خاک راه تو سر پر شوق شاهدی

گه گه بتاز بر سر خاکش سمند خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰دل ز کار و بار عالم سر به سر برکنده‌ام
  2. شمارهٔ ۹۱بی تو به گلشنم نکشد دل به باغ هم
  3. شمارهٔ ۹۲بی گل روی تو نبود میل سوی گلشنم
  4. شمارهٔ ۹۳خونم از مستی طریق عقل را گم می‌کنم
  5. شمارهٔ ۹۴بر خاک رهت ما سر تسلیم نهادیم
  6. شمارهٔ ۹۵چو روز فرقت آن مه وداع دل کردم
  7. شمارهٔ ۹۶آن جان من و روان مردم
  8. شمارهٔ ۹۷چو چشم تو من فتنه جویی ندارم
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.