پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷

مرا خوش است به درد خود و جراحت خویش

رو ای طبیب رها کن مرا به لذت خویش

چو در زمانه رفیق شفیق ممتنعست

کشیم گنج قناعت به کنج عذلت خویش

نعیم دهر به یک منتی نمی ارزد

خوش است نان ز بازو و بار منت خویش

مرا ز روز ازل درد و عشق شد قسمت

خوشا تلذذ ریزا به قسمت خویش

نعیم عشق تو را شاهدی میسر شد

بساز با غم هجران و شکر نعمت خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹به فکر سر دهانت چو غنچه‌ام دل تنگ
  2. شمارهٔ ۹۰دل ز کار و بار عالم سر به سر برکنده‌ام
  3. شمارهٔ ۹۱بی تو به گلشنم نکشد دل به باغ هم
  4. شمارهٔ ۹۲بی گل روی تو نبود میل سوی گلشنم
  5. شمارهٔ ۹۳خونم از مستی طریق عقل را گم می‌کنم
  6. شمارهٔ ۹۴بر خاک رهت ما سر تسلیم نهادیم
  7. شمارهٔ ۹۵چو روز فرقت آن مه وداع دل کردم
  8. شمارهٔ ۹۶آن جان من و روان مردم
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.