پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶

مرغ دل راست عزم مسکن خویش

خاطرش می کشد به گلشن خویش

چند باشد درین قفس محبوس

نیست جایش بجز نشیمن خویش

جان من چون لب تویاد آرم

پر کنم من ز لعل دامن خویش

گر نه فکر تو قصد جان من است

چیست مو جب به لب گزیدن خویش

شمع روی تو نور دیده ماست

رد مکن دیده را ز دیدن خویش

لب شیرین چو کام خسرو شد

ماند فرهاد و کوه کندن خویش

تیغ برکش بکش مرا و مپرس

گنه شاهدی به گردن خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸با نی شکر بگو که ننازد به قند خویش
  2. شمارهٔ ۸۹به فکر سر دهانت چو غنچه‌ام دل تنگ
  3. شمارهٔ ۹۰دل ز کار و بار عالم سر به سر برکنده‌ام
  4. شمارهٔ ۹۱بی تو به گلشنم نکشد دل به باغ هم
  5. شمارهٔ ۹۲بی گل روی تو نبود میل سوی گلشنم
  6. شمارهٔ ۹۳خونم از مستی طریق عقل را گم می‌کنم
  7. شمارهٔ ۹۴بر خاک رهت ما سر تسلیم نهادیم
  8. شمارهٔ ۹۵چو روز فرقت آن مه وداع دل کردم
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.