پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴

بنما طلعت موجه خویش

تا بگیرند دلبران ره خویش

بهر تو غیر جان نثارم نیست

چون کنم من زدست کوته خویش

شب هجران من شود روشن

گر نمایی تو رو چون مه خویش

نیست ما را ز خرمن حسنت

حاصلی غیر روی چون که خویش

شاهدی را بناوک هجران (مژگان)

بنوازش ز لطف گه گه خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶مرغ دل راست عزم مسکن خویش
  2. شمارهٔ ۸۷مرا خوش است به درد خود و جراحت خویش
  3. شمارهٔ ۸۸با نی شکر بگو که ننازد به قند خویش
  4. شمارهٔ ۸۹به فکر سر دهانت چو غنچه‌ام دل تنگ
  5. شمارهٔ ۹۰دل ز کار و بار عالم سر به سر برکنده‌ام
  6. شمارهٔ ۹۱بی تو به گلشنم نکشد دل به باغ هم
  7. شمارهٔ ۹۲بی گل روی تو نبود میل سوی گلشنم
  8. شمارهٔ ۹۳خونم از مستی طریق عقل را گم می‌کنم
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.