پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲ - در حاشیه این غزل این دو بیت را که از مولانا دانسته، آورده است: هر که را سینه پر صفا نبود - خرقه پوشیدنش روا نبود، هر که در خرقه ناتمام بود - خرقه بر قد او حرام بود

مرا درد تو در جان حزین بس

ز درمانهای دل ما را همین بس

به رضوان را بگو جنت ببندد

سر کوی توام خلد برین بس

پری را گو که با ما ناز مفروش

جهان را ناز این یک نازنین بس

بده آهوی چین را سیر صحرا

ز چین زلف او بویی چنین بس

ز بهر روشنائی شب و روز

رخش خورشید و ماهش آن جبین بس

مرو ای شاهدی دیگر به گلشن

خطش ریحان و رویش یاسمین بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴بنما طلعت موجه خویش
  2. شمارهٔ ۸۵خواهم امروز عتابی بکنم با دل خویش
  3. شمارهٔ ۸۶مرغ دل راست عزم مسکن خویش
  4. شمارهٔ ۸۷مرا خوش است به درد خود و جراحت خویش
  5. شمارهٔ ۸۸با نی شکر بگو که ننازد به قند خویش
  6. شمارهٔ ۸۹به فکر سر دهانت چو غنچه‌ام دل تنگ
  7. شمارهٔ ۹۰دل ز کار و بار عالم سر به سر برکنده‌ام
  8. شمارهٔ ۹۱بی تو به گلشنم نکشد دل به باغ هم
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.