پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱

تا خیال قامتت بگذاشت ما را در ضمیر

با علو همت قد تو طوبی در قصیر

من نه تنها بسته زنجیر زلفین توام

بسته ای بر هر سر مویی چو من چندین اسیر

ما فقیرانیم بر درگاهت ای شاه کرم

از کمال لطف خود گه گه نظر کن بر فقیر

گرچه داری تو فراغت از دل پردرد ما

هست دل را مرهم تیر تو فردا ناگزیر

شاهدی تا کی زند این طبل پنهان در غمت

طشت من افتاد از بام و برآوردم نفیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳ای دل ز خودی خود جدا باش
  2. شمارهٔ ۸۴بنما طلعت موجه خویش
  3. شمارهٔ ۸۵خواهم امروز عتابی بکنم با دل خویش
  4. شمارهٔ ۸۶مرغ دل راست عزم مسکن خویش
  5. شمارهٔ ۸۷مرا خوش است به درد خود و جراحت خویش
  6. شمارهٔ ۸۸با نی شکر بگو که ننازد به قند خویش
  7. شمارهٔ ۸۹به فکر سر دهانت چو غنچه‌ام دل تنگ
  8. شمارهٔ ۹۰دل ز کار و بار عالم سر به سر برکنده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.