پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۸

کردی ز غم آباد چو کاشانۀ ما را

بازآ و ببین مونس هم خانه ما را

مگذار که ویرانه شود از غم هجران

آباد چو کردی دل ویرانه ما را

زلف تو چه حاجت که بیارد همه زنجیر

یک سلسله زان بس دل دیوانه ما را

پروانۀ دل در طلب شمع رخ تست

پروا نکند شمع تو پروانه ما را

ای دیده چو دریا بشدی در بفشاندی

آور بنظر آن در یک دانه ما را

ای شاهدی ار مرد رهی رو به رهی کن

بنگر روش کوشش مردانه ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰هر لحظه سیل دیده به خون می‌کشد مرا
  2. شمارهٔ ۱۱کجا شد هودج لیلی که مجنون است از او دل‌ها
  3. شمارهٔ ۱۲ای خاک درت سجده‌گه جمله جبین‌ها
  4. شمارهٔ ۱۳ای طاق دو ابروی تو محراب جبین‌ها
  5. شمارهٔ ۱۴مده هر دم سر آن زلف را تاب
  6. شمارهٔ ۱۵خطت را بدایت به غایت خوش است
  7. شمارهٔ ۱۶مرا دلیست که در وی بجز محبت نیست
  8. شمارهٔ ۱۷وصف کمال حسن تو ورد دوام ماست
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.