پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱

کجا شد هودج لیلی که مجنون است از او دل‌ها

ز سیل اشک عشاقش پر از خون است منزل‌ها

ز عشقت مشکلی گرهست با پیر مغان می‌گو

که اندر شرح این معنی بود حلال مشکل‌ها

بیا گر عاقلی حرص امل را خاک بر سر کن

که قارون با همه گنجش فرورفتند در گل‌ها

صدف‌وار ار دُرَر خواهی فرو شو در تگ دریا

که جز خاشاک نبود حاصلی در دور ساحل‌ها

بیا ای شاهدی و مژده ده پروانه دل را

که امشب مونس جان است شمع جمله محفل‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳ای طاق دو ابروی تو محراب جبین‌ها
  2. شمارهٔ ۱۴مده هر دم سر آن زلف را تاب
  3. شمارهٔ ۱۵خطت را بدایت به غایت خوش است
  4. شمارهٔ ۱۶مرا دلیست که در وی بجز محبت نیست
  5. شمارهٔ ۱۷وصف کمال حسن تو ورد دوام ماست
  6. شمارهٔ ۱۸عشقت چو به قصد عقل و جان رفت
  7. شمارهٔ ۱۹کدام سینه که مجروح و دل فگار تو نیست
  8. شمارهٔ ۲۰خوشا دلی که به مهر وی و نشانه اوست
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.