پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰

هر لحظه سیل دیده به خون می‌کشد مرا

سودای گیسویت به جنون می‌کشد مرا

گر به وعده‌های دل خلافت کشد رواست

سوی سراب سوز درون می‌کشد مرا

تا عشق در درون دل من قرار یافت

از کارگاه عقل برون می‌کشد مرا

من از کمند زلف تو‌ام بر حذر روان

چشمت به ساحری و فسون می‌کشد مرا

ای شاهدی گذر ز فسون خرد که یار

در حلقه جنون به فنون می‌کشد مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲ای خاک درت سجده‌گه جمله جبین‌ها
  2. شمارهٔ ۱۳ای طاق دو ابروی تو محراب جبین‌ها
  3. شمارهٔ ۱۴مده هر دم سر آن زلف را تاب
  4. شمارهٔ ۱۵خطت را بدایت به غایت خوش است
  5. شمارهٔ ۱۶مرا دلیست که در وی بجز محبت نیست
  6. شمارهٔ ۱۷وصف کمال حسن تو ورد دوام ماست
  7. شمارهٔ ۱۸عشقت چو به قصد عقل و جان رفت
  8. شمارهٔ ۱۹کدام سینه که مجروح و دل فگار تو نیست
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.