پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸

عشقت چو به قصد عقل و جان رفت

دل هم به غلط در آن میان رفت

دل برد گمان که آن دهان نیست

یک ذره بدید و در گمان رفت

جز حسن تو را چو هست آنی

جان و دل ما به قصد آن رفت

ابری شد و درد و غم ببارید

آهم که ز دل بر آسمان رفت

لعلش طلبید و جان به بوسی

جان گشت روانه و روان رفت

چون شاهدی آن لب و دهان دید

جانش به فدای این و آن رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰خوشا دلی که به مهر وی و نشانه اوست
  2. شمارهٔ ۲۱چو عقد سنبل تو عقده بر جبین انداخت
  3. شمارهٔ ۲۲کسی که عشق تو ورزید با فراغ نرفت
  4. شمارهٔ ۲۳بسم نبود که زلفت بقصد دین برخاست
  5. شمارهٔ ۲۴قدم به پرسش من رنجه کن به رسم عیادت
  6. شمارهٔ ۲۵با لعل جان فزای تو آب زلال چیست
  7. شمارهٔ ۲۶قدت سرو گفتیم و رویی نداشت
  8. شمارهٔ ۲۷امروز ز نو دلبر ما خوی دگر داشت
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.