پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶

قدت سرو گفتیم و رویی نداشت

چو زلف تو هم مشک بوئی نداشت

فرات ار چه سیل در سیل بود

چو چشمم بسی جست و جویی نداشت

دل ریش من هر شبی تا سحر

بجز ذکر تو گفت و گویی نداشت

محیط ار چه در خویشتن غرقه بود

چو مژگان من آب رویی نداشت

بحسرت چو شد شاهدی زیر خاک

جز آن خاک کو آرزویی نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸دلم را جز غمت سودی نماندست
  2. شمارهٔ ۲۹دل بسی گردید چون زلف تو دلداری نیافت
  3. شمارهٔ ۳۰تا به تیغ ستم اندر دل من چاک انداخت
  4. شمارهٔ ۳۱از عنبرت غبار چو بر یاسمین نشست
  5. شمارهٔ ۳۲چو بر دل لشکر دل از کمین ریخت
  6. شمارهٔ ۳۳دلبرا در کشتن ما خود بگویی سود چیست
  7. شمارهٔ ۳۴خوش بود که تیرش به دل ما گذری داشت
  8. شمارهٔ ۳۵هر سر که بوی سنبل تو در دماغ داشت
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.