پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

دلبرا در کشتن ما خود بگویی سود چیست

ور نخواهی کشتن از جور و ستم مقصود چیست

کس نمیپرسد ز احوال درون درد من

هم نمیپرسد یکی کین آه درد آلود چیست

زاهدا تا چند بر افعال ما منکر شوی

چون نمی دانی که اندر کار ما بهبود چیست

آه من میبینی و از سوز دل واقف نه ای

آتشی گر نیست پنهان خود بگو این دود چیست

جان همی کردم نثار اما همی ترسم که یار

گوید ای بیمایه رو این جان غم فرسود چیست

مدتی شد تا ز مژگان خون فشانم دمبدم

او نگفت ای شاهدی زین گریه‌ات مقصود چیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵هر سر که بوی سنبل تو در دماغ داشت
  2. شمارهٔ ۳۶آنکو دل خود به خار ننهاد
  3. شمارهٔ ۳۷جان ز تن رفت و دل اندر عقد گیسویت بماند
  4. شمارهٔ ۳۸زلف و رخ تو چون شب مهتاب نماید
  5. شمارهٔ ۳۹خوب رویان چو صید عام کنند
  6. شمارهٔ ۴۰دانی که جان به فکر لبت در چه حال بود
  7. شمارهٔ ۴۱از کمان خانه چو خوبان سحری بگشایند
  8. شمارهٔ ۴۲ز زلف تو جان چون شود فارغ آیند
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.