پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

چو بر دل لشکر دل از کمین ریخت

قرار و صبر و هوش از عقل و دین ریخت

چو دیدم غمزه‌اش فتان دین است

بگفتم خون خلقی بر زمین ریخت

چو بر گلبرگ تر زد حلقه سنبل

غبار مشک را بر یاسمین ریخت

ز لعلش آب حیوان زندگی یافت

چو از کوثر درون ماء معین ریخت

دمادم شاهدی بهر نثارش

ز هجر دیده بر در ثمین ریخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴خوش بود که تیرش به دل ما گذری داشت
  2. شمارهٔ ۳۵هر سر که بوی سنبل تو در دماغ داشت
  3. شمارهٔ ۳۶آنکو دل خود به خار ننهاد
  4. شمارهٔ ۳۷جان ز تن رفت و دل اندر عقد گیسویت بماند
  5. شمارهٔ ۳۸زلف و رخ تو چون شب مهتاب نماید
  6. شمارهٔ ۳۹خوب رویان چو صید عام کنند
  7. شمارهٔ ۴۰دانی که جان به فکر لبت در چه حال بود
  8. شمارهٔ ۴۱از کمان خانه چو خوبان سحری بگشایند
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.