پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

هر سر که بوی سنبل تو در دماغ داشت

از مشک و از شمامه عنبر فراغ داشت

در تن نماند یک سر مو بی نشان تو

هر جا که دیدمش ز خدنگ تو داغ داشت

هر چند بود لاله جگر خون ز درد عشق

لیکن به یاد لعل تو بر کف نفاغ داشت

دوشینه شمع روشنی خود به باد داد

کز روی یار مجلس رندان چراغ داشت

گر شاهدی به باغ نشد زین عجب مدار

کو با خیال حسن تو بس باغ و راغ داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷جان ز تن رفت و دل اندر عقد گیسویت بماند
  2. شمارهٔ ۳۸زلف و رخ تو چون شب مهتاب نماید
  3. شمارهٔ ۳۹خوب رویان چو صید عام کنند
  4. شمارهٔ ۴۰دانی که جان به فکر لبت در چه حال بود
  5. شمارهٔ ۴۱از کمان خانه چو خوبان سحری بگشایند
  6. شمارهٔ ۴۲ز زلف تو جان چون شود فارغ آیند
  7. شمارهٔ ۴۳دل بی غم تو چرا نشیند
  8. شمارهٔ ۴۴دیده از دیدن تو بس نکند
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.