پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

دیده از دیدن تو بس نکند

با لبت دل به جان هوس نکند

گرچه عیسی دمی ولی طالع

یک دمم با تو هم نفس نکند

آنچه با ما رقیب کرد ز جور

غیر سگ با غریب کس نکند

دل بی باک ما در آن خم زلف

تیز تر رفت و رو به پس نکند

آنچه با شاهدی بکرد فراق

سوز آتش به خار و خس نکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶چو جان خیال لبش در درون بگرداند
  2. شمارهٔ ۴۷هر لحظه بر دلم ز تو گر صد بلا رسد
  3. شمارهٔ ۴۸هرچه آن سرو ناز می‌گوید
  4. شمارهٔ ۴۹تیرت ار پیکان خونین از جگر بیرون برد
  5. شمارهٔ ۵۰مژه‌اش صف زد و با خنجر و بس تیز آمد
  6. شمارهٔ ۵۱جز تحفه جان عاشق درویش ندارد
  7. شمارهٔ ۵۲در مجالس گر سخن زان لعل میگون می‌رود
  8. شمارهٔ ۵۳تا دل نظری به حال خود کرد
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.