پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲

در مجالس گر سخن زان لعل میگون می‌رود

کز چه می‌خندد صراحی از دلش خون می‌رود

زورقی می‌سازم از بحر خیالش دیده را

کیم شب از نوک پیکان نیل و جیحون می‌رود

در شب دیجور زلفش هر که دید آن قرص ماه

گرچه آید با کمال عقل مجنون می‌رود

دل کز آن زلف مسلسل می‌کشد سوی لبت

گوییا افعی گزیدش بهر معجون می‌رود

شاهدی چون بند آن چشمان مست از بی‌خودی

می‌دواند کو به سوی خانه‌اش چون می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴بهر خدنگ کز آن یار برگزیده رسد
  2. شمارهٔ ۵۵چو دلبران به دل ما سه چیز می‌جویند
  3. شمارهٔ ۵۶چون دلبران ز زلف سیه تاب می‌دهند
  4. شمارهٔ ۵۷رخش آتشم در درون می‌برد
  5. شمارهٔ ۵۸یک ذره بدان دهن که گوید
  6. شمارهٔ ۵۹کاری ندارم در جهان جز گریه در کردار خود
  7. شمارهٔ ۶۰دلم پیکان او را در جگر دید
  8. شمارهٔ ۶۱ترسم آن سرور خوبان ستمش یاد آید
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.