پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

کاری ندارم در جهان جز گریه در کردار خود

چون من مبادا هیچ کس درمانده ا ندر کار خود

ای سرو قد سیم تن وی گل رخ نازک بدن

از دوستان بشنو سخن خواری مکن با یار خود

لعل لبت با جان قرین زیر لبت در ثمین

با حسن لطف این چنین ضایع مکن بازار خود

با چهره بهتر از مهی قدت به از سرو سهی

بوسی به جانی می دهی بس خود بکن بازار خود

شد شاهدی چون در فنون در قید زلف تو زبون

بگذار کز سوز درون گرید به حال زار خود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱ترسم آن سرور خوبان ستمش یاد آید
  2. شمارهٔ ۶۲عمر بگذشت بدو سال اگر باز آید
  3. شمارهٔ ۶۳بر گلت از عرق گلاب افتاد
  4. شمارهٔ ۶۴ز بهر تیر تو میلِ (میلم) بهر مغاک برد
  5. شمارهٔ ۶۵با سلسلۀ زلفی دل میل بسی دارد
  6. شمارهٔ ۶۶با آنکه دل به درد تو بس دردمند بود
  7. شمارهٔ ۶۷بجز کوی تو دل منزل نگیرد
  8. شمارهٔ ۶۸یار بر من دود دل‌ها می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.