پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۶۵

با سلسلۀ زلفی دل میل بسی دارد

در قید جنون او را سودای کسی دارد

ای شیخ مکن عیبم از عشق پریرویان

هر کس به هوای خود میل و هوسی دارد

بر نالۀ من هر شب نالید سگ کویش

چون من که در این عالم فریاد رسی دارد

گویند نشان درد اشک است و رخ گلگون

بیچاره هم از لطفش زین گونه بسی دارد

جان میطلبد آن یار از شاهدی بی جان

از وی نبود تقصیر گر دست رسی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷بجز کوی تو دل منزل نگیرد
  2. شمارهٔ ۶۸یار بر من دود دل‌ها می‌کشد
  3. شمارهٔ ۶۹درد تو جان من به جز این تن نمی‌کشد
  4. شمارهٔ ۷۰امشب دلم به فکر دهان تو تنگ بود
  5. شمارهٔ ۷۱هزار شکر که جنت دوام خواهد بود
  6. شمارهٔ ۷۲ترک من دیگر به غوغا می‌رود
  7. شمارهٔ ۷۳دل دید قدت ز قامت افتاد
  8. شمارهٔ ۷۴گرچه دل ز آتش هجران تو داغی دارد
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.