پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴

گرچه دل ز آتش هجران تو داغی دارد

باز حال رخت از لاله فراغی دارد

همه شب شمع رخت روشنی دیده ماست

ای خوش آن کس که چنین چشم و چراغی دارد

ما و کوی تو و صوفی و بهشت و رضوان

هر کسی در خور خود میل به باغی دارد

پای در گل بودش یا بودش جان در تن

هر که چون لاله ز سودای تو داغی دارد

شاهدی چون به سخن بلبل باغ ارم است

کی کند گوش به فریاد که زاغی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶زلف مشکین را چو خوبان بر رخ زیبا نهند
  2. شمارهٔ ۷۷میکشد روی دلم هر دم به مهروی دگر
  3. شمارهٔ ۷۸دل را چو نیست جز غم تو همدمی دگر
  4. شمارهٔ ۷۹جانا ز دل خدنگ جفا را تو باز دار
  5. شمارهٔ ۸۰لعلت از کوثر به معنی پاک تر
  6. شمارهٔ ۸۱تا خیال قامتت بگذاشت ما را در ضمیر
  7. شمارهٔ ۸۲ - در حاشیه این غزل این دو بیت را که از مولانا دانسته، آورده است: هر که را سینه پر صفا نبود - خرقه پوشیدنش روا نبود، هر که در خرقه ناتمام بود - خرقه بر قد او حرام بودمرا درد تو در جان حزین بس
  8. شمارهٔ ۸۳ای دل ز خودی خود جدا باش
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.