پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹

جانا ز دل خدنگ جفا را تو باز دار

بر روی عاشقان در الطاف باز دار

امشب خیال آن شه خوبان ندیم ماست

ای دل در سرور رقیبان فراز دار

چون شمع پیش روی تو کردم وجود خویش

یک ره نظر به سوی دل جان گداز دار

تا چند صوفیا ز هیاهوی بی اصول

یک چند نیز گوش به قانون ساز دار

ای شاهدی ز نازش دلبر مشو ملول

گر ناز می کند حبیب تو رو به نیاز دار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱تا خیال قامتت بگذاشت ما را در ضمیر
  2. شمارهٔ ۸۲ - در حاشیه این غزل این دو بیت را که از مولانا دانسته، آورده است: هر که را سینه پر صفا نبود - خرقه پوشیدنش روا نبود، هر که در خرقه ناتمام بود - خرقه بر قد او حرام بودمرا درد تو در جان حزین بس
  3. شمارهٔ ۸۳ای دل ز خودی خود جدا باش
  4. شمارهٔ ۸۴بنما طلعت موجه خویش
  5. شمارهٔ ۸۵خواهم امروز عتابی بکنم با دل خویش
  6. شمارهٔ ۸۶مرغ دل راست عزم مسکن خویش
  7. شمارهٔ ۸۷مرا خوش است به درد خود و جراحت خویش
  8. شمارهٔ ۸۸با نی شکر بگو که ننازد به قند خویش
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.