پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸

دل را چو نیست جز غم تو همدمی دگر

بادا فزون بهر غم از آن در غمی دگر

تیغت کجاست کین نفسی کو ز عمر ماند

با او به شوق او برآرم دمی دگر

زاهد مخوان به سوی بهشتم که کوی دوست

این بقعه‌ام به است ز صد عالمی دگر

درد مرا به غیر وصالش چو چاره نیست

ضایع مکن طبیب تو هم مرهمی دگر

بحر محیط آتش دل را نمی کشد

ای شاهدی ز دیده چو جوئی نمی دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰لعلت از کوثر به معنی پاک تر
  2. شمارهٔ ۸۱تا خیال قامتت بگذاشت ما را در ضمیر
  3. شمارهٔ ۸۲ - در حاشیه این غزل این دو بیت را که از مولانا دانسته، آورده است: هر که را سینه پر صفا نبود - خرقه پوشیدنش روا نبود، هر که در خرقه ناتمام بود - خرقه بر قد او حرام بودمرا درد تو در جان حزین بس
  4. شمارهٔ ۸۳ای دل ز خودی خود جدا باش
  5. شمارهٔ ۸۴بنما طلعت موجه خویش
  6. شمارهٔ ۸۵خواهم امروز عتابی بکنم با دل خویش
  7. شمارهٔ ۸۶مرغ دل راست عزم مسکن خویش
  8. شمارهٔ ۸۷مرا خوش است به درد خود و جراحت خویش
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.