پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷

میکشد روی دلم هر دم به مهروی دگر

چون کنم با یک دلی هر گوشه دلجوی دگر

عهد کردم با خدای خود که جز ابروی دوست

سجده گاه خود نسازم طاق ابروی دگر

شد مشام جان معطر از شمیم روی دوست

ای صبا بهر خدا از طره‌اش بوی دگر

یک سر مو از دهانش چونکه معلومم نشد

با میانش هم خیالی بستم از موی دگر

میبرد دلهای مردم را به سحر آن چشم مست

چون لب او در همه آفاق دلجوی دگر

شاهدی را منزل جانش بود کوی نگار

دل فرود آید ورا یک لحظه در کوی دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹جانا ز دل خدنگ جفا را تو باز دار
  2. شمارهٔ ۸۰لعلت از کوثر به معنی پاک تر
  3. شمارهٔ ۸۱تا خیال قامتت بگذاشت ما را در ضمیر
  4. شمارهٔ ۸۲ - در حاشیه این غزل این دو بیت را که از مولانا دانسته، آورده است: هر که را سینه پر صفا نبود - خرقه پوشیدنش روا نبود، هر که در خرقه ناتمام بود - خرقه بر قد او حرام بودمرا درد تو در جان حزین بس
  5. شمارهٔ ۸۳ای دل ز خودی خود جدا باش
  6. شمارهٔ ۸۴بنما طلعت موجه خویش
  7. شمارهٔ ۸۵خواهم امروز عتابی بکنم با دل خویش
  8. شمارهٔ ۸۶مرغ دل راست عزم مسکن خویش
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.