پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶

زلف مشکین را چو خوبان بر رخ زیبا نهند

نعل بر آتش ز بهر بردن دلها نهند

هر خدنگی کافکنند از تیر مژگان بر جگر

مرهمی دیگر ز درد و داغ بر بالا نهند

وصف حسن دوست پیش جاهلان کج نظر

وسمه ای باشد که بر ابروی نابینا نهند

عاشقان را جا نشان یابند از پای سگش

بگذرند از عقل و هوش و سر به جای پا نهند

گر بچین آرد شمیم چین زلفش را نسیم

آهوان چین ز خجلت روی در صحرا نهند

شاهدی را خوب رویان میکشند از سوز هجر

بعد از آنش منتی هم بر دل شیدا نهند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸دل را چو نیست جز غم تو همدمی دگر
  2. شمارهٔ ۷۹جانا ز دل خدنگ جفا را تو باز دار
  3. شمارهٔ ۸۰لعلت از کوثر به معنی پاک تر
  4. شمارهٔ ۸۱تا خیال قامتت بگذاشت ما را در ضمیر
  5. شمارهٔ ۸۲ - در حاشیه این غزل این دو بیت را که از مولانا دانسته، آورده است: هر که را سینه پر صفا نبود - خرقه پوشیدنش روا نبود، هر که در خرقه ناتمام بود - خرقه بر قد او حرام بودمرا درد تو در جان حزین بس
  6. شمارهٔ ۸۳ای دل ز خودی خود جدا باش
  7. شمارهٔ ۸۴بنما طلعت موجه خویش
  8. شمارهٔ ۸۵خواهم امروز عتابی بکنم با دل خویش
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.