پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳

دل دید قدت ز قامت افتاد

در واقعۀ قیامت افتاد

جان رفت که دل رهاند از عشق

خود نیز در این ملامت افتاد

هر کو به سلام عشق آمد

آنجا ز رهی سلامت افتاد

وان کو نکشید جام عشقت

آخر به رهی ندامت افتاد

هر کس که بداد دین به دنیا

سودش همگی غرامت افتاد

در عشق تو شاهدی در افتاد

یارب که بدین ملامت افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵مرا گر در نظر گلزار باشد
  2. شمارهٔ ۷۶زلف مشکین را چو خوبان بر رخ زیبا نهند
  3. شمارهٔ ۷۷میکشد روی دلم هر دم به مهروی دگر
  4. شمارهٔ ۷۸دل را چو نیست جز غم تو همدمی دگر
  5. شمارهٔ ۷۹جانا ز دل خدنگ جفا را تو باز دار
  6. شمارهٔ ۸۰لعلت از کوثر به معنی پاک تر
  7. شمارهٔ ۸۱تا خیال قامتت بگذاشت ما را در ضمیر
  8. شمارهٔ ۸۲ - در حاشیه این غزل این دو بیت را که از مولانا دانسته، آورده است: هر که را سینه پر صفا نبود - خرقه پوشیدنش روا نبود، هر که در خرقه ناتمام بود - خرقه بر قد او حرام بودمرا درد تو در جان حزین بس
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.