پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶

با آنکه دل به درد تو بس دردمند بود

جز درد چارۀ دگرش ناپسند بود

گر دست ما ز دامن وصل تو کوته است

اندر هوای قد تو همت بلند بود

پیش قد تو سرو تمایل زیاد کرد

بادش فکند باز که بس خود پسند بود

آن دانه های خال سیه بر رخت مگر

از بهر چشم زخم بر آتش سپند بود

از قید زلف دلکش تو کس نبرد جان

زیرا که مو به مو همه قید و کمند بود

از بس که شاهدی ز می عشق بود مست

عمر عزیز رفت ندانست که چند بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸یار بر من دود دل‌ها می‌کشد
  2. شمارهٔ ۶۹درد تو جان من به جز این تن نمی‌کشد
  3. شمارهٔ ۷۰امشب دلم به فکر دهان تو تنگ بود
  4. شمارهٔ ۷۱هزار شکر که جنت دوام خواهد بود
  5. شمارهٔ ۷۲ترک من دیگر به غوغا می‌رود
  6. شمارهٔ ۷۳دل دید قدت ز قامت افتاد
  7. شمارهٔ ۷۴گرچه دل ز آتش هجران تو داغی دارد
  8. شمارهٔ ۷۵مرا گر در نظر گلزار باشد
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.