پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹

درد تو جان من به جز این تن نمی‌کشد

این بخیه غیر رشته و سوزن نمی‌کشد

دل را اگر چه نزد رقیبان بود دوا

سازد به درد و منت دشمن نمی‌کشد

بی‌سرو قد و سبزه خط و گل رخت

دل سوی باغ روضهٔ رضوان نمی‌کشد

روی تو آفتاب و به هرجا کشید تیغ

من سوختم ز حسرت و بر من نمی‌کشد

تا شاهدی به دیدهٔ دل دید روی یار

منت دگر ز دیدهٔ روشن نمی‌کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱هزار شکر که جنت دوام خواهد بود
  2. شمارهٔ ۷۲ترک من دیگر به غوغا می‌رود
  3. شمارهٔ ۷۳دل دید قدت ز قامت افتاد
  4. شمارهٔ ۷۴گرچه دل ز آتش هجران تو داغی دارد
  5. شمارهٔ ۷۵مرا گر در نظر گلزار باشد
  6. شمارهٔ ۷۶زلف مشکین را چو خوبان بر رخ زیبا نهند
  7. شمارهٔ ۷۷میکشد روی دلم هر دم به مهروی دگر
  8. شمارهٔ ۷۸دل را چو نیست جز غم تو همدمی دگر
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.