پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸

یار بر من دود دل‌ها می‌کشد

لشکری از فتنه بر ما می‌کشد

کرده است از زلف بس قلاب‌ها

تا دل خلقی به هرجا می‌کشد

نوش دارویی ز لعلش خواست دل

زانکه زلف او به سودا می‌کشد

ای بسا سرها که سازد پایمال

طرهٔ مشکین که در پا می‌کشد

دست قدرت کرد ماه عارضش

خط مشکین را چه زیبا می‌کشد

شاهدی چون یاد می‌آرد لبش

میل جان او به صهبا می‌کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰امشب دلم به فکر دهان تو تنگ بود
  2. شمارهٔ ۷۱هزار شکر که جنت دوام خواهد بود
  3. شمارهٔ ۷۲ترک من دیگر به غوغا می‌رود
  4. شمارهٔ ۷۳دل دید قدت ز قامت افتاد
  5. شمارهٔ ۷۴گرچه دل ز آتش هجران تو داغی دارد
  6. شمارهٔ ۷۵مرا گر در نظر گلزار باشد
  7. شمارهٔ ۷۶زلف مشکین را چو خوبان بر رخ زیبا نهند
  8. شمارهٔ ۷۷میکشد روی دلم هر دم به مهروی دگر
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.