پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷

بجز کوی تو دل منزل نگیرد

که آنجا هیچکس را دل نگیرد

شب از افغان من خاطر مرنجان

که بر دیوانگان عاقل نگیرد

به تعجیل ار گذشت آن عمر غم نیست

که عاقل راه مستعجل نگیرد

بکش ما را به ناز و دل قوی دار

که عاشق دست از قاتل نگیرد

دل اندر زلف او لرزد از آن چشم

که شب دزدی ، غنی غافل نگیرد

کجا گیری به کف جامی چو لاله

گرت ایام پا در گل نگیرد

گذر ای شاهدی از عقل وز عشق

که عاقل این ره مشکل نگیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹درد تو جان من به جز این تن نمی‌کشد
  2. شمارهٔ ۷۰امشب دلم به فکر دهان تو تنگ بود
  3. شمارهٔ ۷۱هزار شکر که جنت دوام خواهد بود
  4. شمارهٔ ۷۲ترک من دیگر به غوغا می‌رود
  5. شمارهٔ ۷۳دل دید قدت ز قامت افتاد
  6. شمارهٔ ۷۴گرچه دل ز آتش هجران تو داغی دارد
  7. شمارهٔ ۷۵مرا گر در نظر گلزار باشد
  8. شمارهٔ ۷۶زلف مشکین را چو خوبان بر رخ زیبا نهند
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.