پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸

یک ذره بدان دهن که گوید

وز کتم عدم سخن که گوید

با حسن و رخ و شمیم زلفش

از یوسف و پیرهن که گوید

با قد و رخ بیاض و چشمش

از سرو و گل و سمن که گوید

جایی که رقیب کینه جوید

از دیو و ز اهرمن که گوید

در مجلس عاشقان سرمست

من کیستم و ز من که گوید

اندر چمنی که بگذری تو

از سرو در آن چمن که گوید

چون جان به هوای لعل او رفت

ای شاهدی از بدن که گوید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰دلم پیکان او را در جگر دید
  2. شمارهٔ ۶۱ترسم آن سرور خوبان ستمش یاد آید
  3. شمارهٔ ۶۲عمر بگذشت بدو سال اگر باز آید
  4. شمارهٔ ۶۳بر گلت از عرق گلاب افتاد
  5. شمارهٔ ۶۴ز بهر تیر تو میلِ (میلم) بهر مغاک برد
  6. شمارهٔ ۶۵با سلسلۀ زلفی دل میل بسی دارد
  7. شمارهٔ ۶۶با آنکه دل به درد تو بس دردمند بود
  8. شمارهٔ ۶۷بجز کوی تو دل منزل نگیرد
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.