پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲

عمر بگذشت بدو سال اگر باز آید

دل گم گشته در آن زلف دگر باز آید

دل و جان را بفرستیم به استقبالش

چون مه چارده ما ز سفر باز آید

دیده روشن شود از رایحه پیرهنش

گر از آن یوسف گم گشته خبر باز آید

چه شود گر ز غبار قدمش هر سحری

با صبا کحل جلایی به نظر باز آید

بود در دام سر زلف تو مرغ دل من

غمزه‌ات نیز به خونریز جگر باز آید

بگذرم از دل و جان و بنهم بر گذرش

گر خدنگ تو از این راه گذر باز آید

عمر دیگر ز نوش باز به تن باز آید

شاهدی را اگر آن عمر بسر باز آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴ز بهر تیر تو میلِ (میلم) بهر مغاک برد
  2. شمارهٔ ۶۵با سلسلۀ زلفی دل میل بسی دارد
  3. شمارهٔ ۶۶با آنکه دل به درد تو بس دردمند بود
  4. شمارهٔ ۶۷بجز کوی تو دل منزل نگیرد
  5. شمارهٔ ۶۸یار بر من دود دل‌ها می‌کشد
  6. شمارهٔ ۶۹درد تو جان من به جز این تن نمی‌کشد
  7. شمارهٔ ۷۰امشب دلم به فکر دهان تو تنگ بود
  8. شمارهٔ ۷۱هزار شکر که جنت دوام خواهد بود
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.