پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳

بر گلت از عرق گلاب افتاد

چون خیال قدت در آب افتاد

شد پریشان چو زلف مشکینت

ابر بر روی آفتاب افتاد

بر خیالت چو خیمه زد دل من

رشته جان بر او طناب افتاد

سرو شد سرنگون به پابوست

چون خیال قدت در آب افتاد

دل به جوش آمد از حرارت می

رفت و در خیمه حباب افتاد

اشک گلگون من ز گرم روی

به سر از غایت شتاب افتاد

شاهدی را مدام در تو بود

چون لبت دید در شراب افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵با سلسلۀ زلفی دل میل بسی دارد
  2. شمارهٔ ۶۶با آنکه دل به درد تو بس دردمند بود
  3. شمارهٔ ۶۷بجز کوی تو دل منزل نگیرد
  4. شمارهٔ ۶۸یار بر من دود دل‌ها می‌کشد
  5. شمارهٔ ۶۹درد تو جان من به جز این تن نمی‌کشد
  6. شمارهٔ ۷۰امشب دلم به فکر دهان تو تنگ بود
  7. شمارهٔ ۷۱هزار شکر که جنت دوام خواهد بود
  8. شمارهٔ ۷۲ترک من دیگر به غوغا می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.