پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱

ترسم آن سرور خوبان ستمش یاد آید

تاج بر سر نهد و بر سر بیداد آید

سوزد از آتش دل خار و خس راه ترا

عاشق از جانب کوی تو به فریاد آید

گرچه دل رفت به کوی تو و بس غمگین بود

هست امیدم که ز لطف تو بسی شاد آید

همه خوبان جهان منت مشاطه کنند

دلبر ماست که با حسن خداداد آید

مژده وصل دهد هر سحرم باد صبا

چون غباری بود آن وعده که با باد آید

در مقامی که بود عشق چو طفلیست خرد

کو به تعلیم ادب جانب استاد آید

شاهدی را هوس درد و غم عشق نماند

اگر این بار ز بند غمش آزاد آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳بر گلت از عرق گلاب افتاد
  2. شمارهٔ ۶۴ز بهر تیر تو میلِ (میلم) بهر مغاک برد
  3. شمارهٔ ۶۵با سلسلۀ زلفی دل میل بسی دارد
  4. شمارهٔ ۶۶با آنکه دل به درد تو بس دردمند بود
  5. شمارهٔ ۶۷بجز کوی تو دل منزل نگیرد
  6. شمارهٔ ۶۸یار بر من دود دل‌ها می‌کشد
  7. شمارهٔ ۶۹درد تو جان من به جز این تن نمی‌کشد
  8. شمارهٔ ۷۰امشب دلم به فکر دهان تو تنگ بود
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.