پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱

جز تحفه جان عاشق درویش ندارد

جانا بستان زو که از این بیش ندارد

بیگانه شدم از همه خویشان به غم عشق

عاشق بجز از یار کس و خویش ندارد

رو اندش دنیا ز دل خویش برون کن

هر کس که چنین کرد بد اندیش ندارد

در باغ جهان یک گل بی خار ندیدم

وان نوش که دیده‌ست که او نیش ندارد

هر تیر که آن ترک سوی شاهدی انداخت

او را سپری غیر جگر پیش ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳تا دل نظری به حال خود کرد
  2. شمارهٔ ۵۴بهر خدنگ کز آن یار برگزیده رسد
  3. شمارهٔ ۵۵چو دلبران به دل ما سه چیز می‌جویند
  4. شمارهٔ ۵۶چون دلبران ز زلف سیه تاب می‌دهند
  5. شمارهٔ ۵۷رخش آتشم در درون می‌برد
  6. شمارهٔ ۵۸یک ذره بدان دهن که گوید
  7. شمارهٔ ۵۹کاری ندارم در جهان جز گریه در کردار خود
  8. شمارهٔ ۶۰دلم پیکان او را در جگر دید
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.