پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰

مژه‌اش صف زد و با خنجر و بس تیز آمد

گوییا در صف عشاق بخون ریز آمد

آمد آن سرو و به گرد گل رویش خط سبز

یاسمین بین که چه خوش غالیه آمیز آمد

فتنه دور قمر آن خط مشکین بس نیست

غمزه‌ات نیز ز هر گوشه به انگیز آمد

خیز ای بلبل وقت سحری ناله به زار

که صبا زان گل خوش بوی سحر خیز آمد

سوی شیراز بشد حافظ و شامی به هرات

شاهدی در طلب شمس به تبریز آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲در مجالس گر سخن زان لعل میگون می‌رود
  2. شمارهٔ ۵۳تا دل نظری به حال خود کرد
  3. شمارهٔ ۵۴بهر خدنگ کز آن یار برگزیده رسد
  4. شمارهٔ ۵۵چو دلبران به دل ما سه چیز می‌جویند
  5. شمارهٔ ۵۶چون دلبران ز زلف سیه تاب می‌دهند
  6. شمارهٔ ۵۷رخش آتشم در درون می‌برد
  7. شمارهٔ ۵۸یک ذره بدان دهن که گوید
  8. شمارهٔ ۵۹کاری ندارم در جهان جز گریه در کردار خود
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.