پرش به محتوای اصلی
شاهدی شاهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

تیرت ار پیکان خونین از جگر بیرون برد

جان شیرین تیره رخت از هر گذر بیرون برد

با خیالت جان من در تن بسی دل خوش بود

لیک ترسم سیل اشکش از نظر بیرون برد

می پزم سودای زهد و توبه و آمد بهار

کو می صافی که این سودا ز سر بیرون برد

پرخطر راهست راه عشق و ما بی زاد و آب

سیل اشک ما مگر هم زین خطر بیرون برد

سرخ رو گردد به نزد عاشقانت شاهدی

خون دل را دم به دم از دیده گر بیرون برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱جز تحفه جان عاشق درویش ندارد
  2. شمارهٔ ۵۲در مجالس گر سخن زان لعل میگون می‌رود
  3. شمارهٔ ۵۳تا دل نظری به حال خود کرد
  4. شمارهٔ ۵۴بهر خدنگ کز آن یار برگزیده رسد
  5. شمارهٔ ۵۵چو دلبران به دل ما سه چیز می‌جویند
  6. شمارهٔ ۵۶چون دلبران ز زلف سیه تاب می‌دهند
  7. شمارهٔ ۵۷رخش آتشم در درون می‌برد
  8. شمارهٔ ۵۸یک ذره بدان دهن که گوید
همه‌ی غزلیات ←

شاهدی درباره‌ی شاهدی

ابراهیم شاهدی دده مغلوی (زاده به سال ۸۷۵ قمری در شهر مغله، درگذشته به سال ۹۵۷ قمری)، ادیب و صوفی عثمانی و شیخ زاویهٔ مولویه بود. پدرش صالح مغلوی در ایران تحصیل کرده بود و به زبان فارسی مسلط بود و هم او به فرزندش فارسی آموخت. آثار شاهدی عبارتند از: «تحفهٔ شاهدی» (لغتنامهٔ منظوم فارسی-ترکی)، «گلشن توحید» (شرح منظوم گزید...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.